سخن سردبیر
چکیده
شناسنامه علمی شماره
چکیده
پیامدهای کارخانه لابراتورهای دارویی طبیعت زنده (سینره) بر روستاهای پیرامون: یک تحلیل عاملی
صفحه 1-21
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2048027.1018
مصطفی احمدوند، آیت اله کرمی، روح اله کریمیان
چکیده مقدمه: اجرای پروژه های متعدد توسعه ای در مناطق مختلف اگرچه پیامدهای مثبت و مطلوب فراوانی به دنبال دارد، از اثرات منفی و ناگوار اجتماعی و اقتصادی آنها نیز نباید غافل شد. از این رو، هدف از انجام این پژوهش واکاوی پیامدهای احداث کارخانه لابراتورهای دارویی طبیعت زنده (سینره) بر مردم روستایی پیرامون (دهستان سررود جنوبی در شهرستان بویراحمد) بود.
روش: این مطالعه با رویکردی کمّی و به شیوه پیمایش(میدانی) صورت پذیرفت. جامعه آماری تحقیق را 2150خانوار روستائی پیرامون کارخانه لابراتورهای دارویی طبیعت زنده (سینره) در دهستان سررود جنوبی از توابع شهرستان بویراحمد شکل داد. از این تعداد، 115 خانوار به روش تصادفی ساده انتخاب و در هر خانوار، سرپرست آن مورد پرسش قرار گرفت. ابزار تحقیق، پرسشنامهای محقق ساخته بود که بر اساس مرور پیشینه تحقیق و مشاهدات میدانی تدوین شده بود. پس از تدوین پرسشنامه، اعتبار صوری آن توسط پانلی از متخصصان موضوعی مورد بررسی واصلاح قرار گرفت. دادهها پس از گردآوری، کدگذاری و با استفاده از نرم افزار آماری SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و از آزمونهای آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار و ضریب تغییرات) و استنباطی (تحلیل عاملی اکتشافی) استفاده شد.
یافته ها: بر مبنای نتایج، پیامدهای احداث کارخانه در سه بُعد اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی قابل تفکیک بود. یافتههای حاصل از تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد، بُعد اثرات اقتصادی از ترکیب 34 گویه در شش عامل؛ اشتغال و درآمد، اختصاص اعتبارات عمرانی به روستا، رونق اقتصاد، هزینه زندگی، حقوق و مزایا و سرمایه گذاری، 59/68 درصد از واریانس این بُعد را نشان دادند. در بُعد اثرات اجتماعی نیز چهار عامل مشتمل بر 17 گویه شامل حس مکان، امنیت، مهاجرت، و سرمایه اجتماعی در مجموع 22/67 درصد از واریانس آن را تبیین نمودند. همچنین اثرات زیست محیطی مشتمل بر پنج گویه در مؤلفه آلودگی محیط و کیفیت منابع قابل بیان است. تحلیلها حاکی از آن بود که کارخانه مورد مطالعه توانسته است در ابعاد سه گانه اقتصادی، اجتماعی، و زیست محیطی مؤثر واقع گردد.
نتیجه گیری: یافته های این مطالعه نشان داد، کارخانه در هر سه بُعد اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی اثرات افزایشی داشته که در این میان بیشترین اثر در بهبود وضعیت اقتصادی روستائیان پیرامون دیده می شود. بی شک، اقتصاد پویا نقس مؤثری در پایداری معیشت و رفاه اجتماعی اقراد خواهد داشت و زمینه توسعه پایدار جوامع را فراهم خواهد نمود. از این رو، توجه به توسعه پایدار در ابعاد مختلف در پروژه های توسعهای از جمله پروژه ها و برنامه های توسعه روستایی حائز اهمیت و توجه است.
رابطه بین پایگاه اقتصادی و مصرف کالاهای صنعتی خارجی
صفحه 22-38
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2051040.1022
مهناز نجیب زاده وامق آبادی
چکیده مقدمه: در دنیای نوین، با رشد و توسعه فعالیت های صنعتی، حجم تجارت جهانی به طرز شگفتانگیزی افزایش یافته است. کشورهای مختلف دنیا تلاش میکنند با صدور کالاهای صنعتی خود به بازار جهانی، منافع اشان را تضمین کنند. این امر برای کشورهای درحال توسعه و کمتر توسعه یافته که عمدتا متکی به منابع اولیه هستند، چالش های زیادی ایجاد کرده است و برای شناسایی دلایل اقبال به کالاهای خارجی تحقیقات بسیاری صورت گرفته است. .مصرف کالاهای صنعتی خارجی در ایران نیز به سرعت افزایش یافته و تداوم این امر تبعات زیان باری برای اقتصاد کشور دارد. پژوهش حاضر تلاش کرده است ﺭﺍﺑﻄﻪ پایگاه اقتصادی ﻭ ﻣﺼﺮﻑ ﻛﺎﻻﻱ صنعتی ﺧﺎﺭﺟﻲ را بررسی کند.
روش: این پژوهش از نوع کمی است و با تکنیک پیمایش انجام شده است. ﺟﺎﻣﻌـﻪ ﺁﻣـﺎﺭﻱ، ﺳﺮﭘﺮﺳـﺘﺎﻥ ﺧـﺎﻧﻮﺍﺭ در شهر ﻛﺮﻣﺎﻥ هستند که 400 نفر ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺑـﻪ ﺭﻭﺵ ﻧﻤﻮﻧﻪﮔﻴـﺮﻱ ﺗﺼـﺎﺩﻓﻲ ﭼﻨـﺪ ﻣﺮﺣﻠـﻪﺍﻱ ﺍﻧﺘﺨـﺎﺏ و دادههای تحقیق از آنان جمع آوری شد. ﺍﺑـﺰﺍﺭ این تحقیق جهت سنجش پایگاه اقتصادی، و مصرف کالاهای صنعتی خارجی، پرسشنامههای پژوهشگرساخته بود. برای ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ صوری و ﻣﺤﺘﻮﺍ ﻭ جهت تعیین پایایی با توجه به نحوه طراحی سئوالات که کیفی دو مقوله ای هستند از روش آزمون- آزمون مجدد استفاده شد که مقدار آن برای پرسشنامه پایگاه اقتصادی، 94/0 و برای پرسشنامه مصرف کالای خارجی، 89/0 بود.
یافتهها: ﺑﺮﺍﺳـﺎﺱ نتایج ﺗﺤﻘﻴﻖ، ﻣﺼﺮﻑ ﻛﺎﻻهای صنعتی ﺧﺎﺭﺟﻲ ﺩﺭ مقایسه با کالاهای ایرانی، در ﺑﻴﻦ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ کرمانی بالاست. براساس یافتهها، پاسخگویان در مصرف کالاهای برقی، کالاهای خانگی، و کالاهای بهداشتی و آرایشی، تمایل بسیار زیادی به مصرف کالاهای صنعتی خارجی دارند؛ اما در لوازم التحریر و پوشاک، کالاهای ایرانی را ترجیح میدهند. به علاوه، یافتهها نشان میدهند، رابطه مثبت و معناداری بین پایگاه اقتصادی و مصرف کالای صنعتی خارجی وجود دارد. در مجموع، متغیرهای پایگاه اقتصادی، جنسیت، و تحصیلات قادر هستند، 277/0 از تغییرات مصرف کالاهای صنعتی خارجی را تبیین کنند.
نتیجهگیری: مصرف کالاهای صنعتی خارجی در ایران بالاست و این امر با توجه به ساختار اقتصادی کشور به صادرات مواد اولیه از یک سو و ویژگیهای جمعیتی کشور که به بالغ بر 90 میلیون رسیده است، مشکلات فراوانی را در سالهای آتی برای کشور پدید خواهد آورد. با توجه به تبعات گسترده مصرف کالاهای صنعتی خارجی و اثر معنادار پایگاه اقتصادی بر مصرف و ترویج کالاهای صنعتی خارجی، ضرورت دارد فرهنگسازی برای کاهش مصرف کالاهای مصرفی خارجی به طور جدی مطمح نظر مدیران و مسئولان کشور قرارگیرد تا از این طریق بتوان بر یکی از مشکلات مهم کشور فائق آمد.
تحلیل تغییرات بهرهوری و شناسایی عوامل مؤثر بر آن در صنعت پتروشیمی
صفحه 39-58
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2052791.1023
مهرشاد فیروزی، احمد صدرایی جواهری، علی حسین صمدی
چکیده مقدمه: بهرهوری یکی از راهکارهای اصلی دستیابی به رشد اقتصادی در شرایط محدودیت منابع تولیدی است که نه تنها در کارایی و اثربخشی فرآیندهای تولیدی تأثیر دارد، بلکه بهطور مستقیم بر کیفیت زندگی و رفاه اجتماعی نیز تأثیرگذار است. بهبود بهرهوری میتواند موجب افزایش درآمد واقعی، تقویت توان خرید کالاها و خدمات، بهبود شرایط مسکن و آموزش، افزایش زمان فراغت و ارتقای برنامههای اجتماعی و زیستمحیطی شود. هدف این پژوهش، اندازهگیری بهرهوری و شناسایی عوامل مؤثر بر تغییرات بهرهوری در صنعت پتروشیمی پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است.
روش: این پژوهش از نوع کمی است که با استفاده از شاخص هیکس-مورستین و تحلیل پوششی دادهها به اندازهگیری تغییرات بهرهوری پرداخته و سپس از تحلیل رگرسیون برای شناسایی عوامل مؤثر بر تغییرات بهرهوری استفاده میکند. جامعه آماری، شامل بنگاههای فعال در صنعت پتروشیمی پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران است. نمونه مورد مطالعه ۱۴ شرکت پتروشیمی پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران بودند که از سال ۲۰۱۰ به بعد فعالیت داشتهاند، و به روش نمونهگیری غیراحتمالی هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مراجعه به وبسایت کدال (پایگاه اطلاعاتی گزارشهای مالی شرکتها) جمعآوری و گزارشهای مالی شامل ترازنامهها، صورتهای سود و زیان و سایر اطلاعات مرتبط با متغیرهای مورد مطالعه برای هر یک از شرکتها استخراج شد. جهت اندازهگیری بهرهوری، از شاخص هیکس-مورستین استفاده شد که ترکیبی از ورودیها و خروجیها را استفاده می کند. به علاوه، برای اندازهگیری تغییرات بهرهوری، روش تحلیل پوششی دادهها به کار رفت تا کارایی نسبی هر شرکت مورد ارزیابی قرار گیرد و سپس با استفاده از شاخص هیکس-مورستین تغییرات بهرهوری آنها محاسبه شود. اما برای تحلیل اثرات متغیرهای مختلف بر تغییرات بهرهوری از رگرسیون حداقل مربعات تعمیم یافته (GLS) استفاده گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد، بیشترین رشد بهرهوری مربوط به شرکت پتروشیمی فارابی در سال 1397 با نرخ 723/2 بود. همچنین، میانگین بهرهوری شرکتها در طی دوره دهساله برابر با 024/1 بهدست آمد که بیشتر از یک است و نشاندهنده افزایش بهرهوری شرکتها در این دوره است. همچنین نتایج نشان داد، سرمایه انسانی، سرمایه مالی و باز بودن تجاری تأثیر معناداری بر تغییرات بهرهوری دارند.
نتیجهگیری: بهرهوری در صنعت پتروشیمی از طریق سرمایهگذاری در سرمایه انسانی و مالی بهبود مییابد. در این راستا، سیاستها، برنامهها و برنامهریزیهای کوتاهمدت و بلندمدت دولت میتواند تأثیرگذار باشد. بعلاوه، لزوم توجه به توسعه منابع انسانی، تقویت سرمایهگذاریهای مالی و ارتقای سطح تجارت بینالمللی در بهبود بهرهوری صنعت پتروشیمی تأکید می شود.
تحلیل توسعه صنعت پتروشیمی و پیامدهای زیست محیطی آن در ایران
صفحه 59-80
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2056170.1027
علی مختاری، بهمن رماوندی
چکیده مقدمه: صنعت پتروشیمی ایران در سال ۱۳۴۲ پایه گذاری شد و از آن پس به طور گسترده، توسعه یافت. تأسیس بیش از ۵۷ مجتمع پتروشیمی با ظرفیت تولید 70 میلیون تن در سال، باعث شده است ایران به یکی از قطبهای اصلی پتروشیمی در منطقه تبدیل گردد. این صنعت، دومین منبع درآمدهای ارزی کشور پس از نفت است و بر توسعه اقتصادی کشور اثرات قابل توجهی دارد. با این حال، در مورد دلایل گسترش صنعت پتروشیمی و آثار زیست محیطی آن ابهامات زیادی وجود دارد. هدف این پژوهش، این است که دلایل توسعه این صنعت را در ایران طی دهه های گذشته تشریح و نشان دهد، توسعه این صنعت، چه تهدیدهایی برای محیط زیست منطقه عسلویه و خلیج فارس داشته است؟
روش: این پژوهش از دو بخش مجزا تشکیل شده است. در بخش اول که به تبیین توسعه صنعت پتروشیمی میپردازد، از روش اسنادی و تحلیل منابع کتابخانهای استفاده میکند. در بخش دوم که به تحلیل پیامدهای زیستمحیطی صنایع پتروشیمی میپردازد، علاوه بر روش اسنادی، از دادههای موجود جهانی، مرور نظاممند مقالات مرتبط، نتایج حاصل از آزمایشهای آزمایشگاهی، و اطلاعات ارائه شده توسط شرکتهای پتروشیمی نیز استفاده کرده است.
یافته ها: در این پژوهش، توسعه گسترده صنعت پتروشیمی در ایران، در قالب تقسیم کار جهانی و ارجاع صنایع بحران زا به «پیرامون» معنا شده است. بدین معنی که انتقال صنعت پتروشیمی از «مرکز» به «شبه پیرامون» به دلیل غیراقتصادی بودن و بحران زا بودن این صنعت در حوزه محیط زیست بوده است. چنانکه، توسعه صنعت پتروشیمی در منطقه عسلویه، پیامدهای زیستمحیطی قابلتوجهی به همراه داشته است. مصرف سوخت بالا و انتشار گازهای گلخانهای نظیر CO2 و CH4 از یکسو و تولید آلایندههای خطرناک مانند اکسیدهای نیتروژن و سولفور، ترکیبات آلی فرار و ذرات معلق، از سوی دیگر، باعث شده کیفیت هوا و سلامت اجتماعات محلی به شدت تحت تأثیر قرار گیرد.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان میدهد، تبیین توسعه صنعت پتروشیمی در ایران صرفاً با نظریه های «مزیت داخلی» ناقص است و تحلیل کامل توسعه این صنعت، وابسته به سازوکارهای تقسیم کار جهانی و انتقال صنایع بحران زا است. از این رو، توسعه صنعت پتروشیمی علاوه بر دارا بودن سویه های مثبت، دربردارنده سویه های منفی و بحران زا به ویژه، در حوزه محیط زیست است. براین اساس، برای رفع مشکلات بهداشتی و محیطی منطقه عسلویه، پیشنهادهایی ارائه میشود: بهبود زیرساختهای صنعتی، افزایش پایش و مدیریت آلایندهها، افزایش آگاهی عمومی و مسئولیت های اجتماعی، ایجاد کمربندهای سبز و مناطق حائل، و بالاخره، توسعه تحقیقات آیندهنگرانه.
موانع توسعه صنعت در عصر صفوی: تحلیلی براساس نظریه جامعه کوتاهمدت
صفحه 81-95
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2049465.1021
علی رضاییان، قاسم سالاری
چکیده مقدمه: مقارن با رنسانس در اروپا و شکلگیری گامهای آغازین در گسترش صنعت، در ایران، تمدن بزرگ و باشکوه صفوی پس از دورهای طولانی از نابسامانی به قدرت رسید. در این دوره، برخی فعالیتهای صنعتی در ایران همپای اروپا و در مواردی حتی برتر از آن صورت میگرفت و زمینههای گسترش صنعت در ایران فراهم بود. با این حال، ایران نتوانست تحولات صنعتی مشابه اروپا را تجربه کند. این پژوهش به دنبال این است که دلایل این رخداد را بر مبنای نظریه جامعه کوتاهمدت، بررسی کند. براساس این نظریه، انباشت درازمدت سرمایه، مالکیت و نهادهای اجتماعی در ایران به دلیل ناامنی و بیثباتی سیاسی، دشوار بوده است.
روش: این پژوهش با توجه به ماهیت موضوع به روش تاریخی انجام شده است. تحقیق تاریخی که در زمره پژوهشهای نظری قرار میگیرد، مبتنی بر اسناد و مدارک است. برهمین اساس، در این پژوهش تلاش شده است با مراجعه به اسناد اصیل به ویژه، سفرنامههای سیاحان اروپایی، داده های مورد نیاز برای آمون نظریه جامعه کوتاهمدت، جمعآوری و تحلیل شود.
یافتهها: براساس یافتههای تحقیق، در عصر صفوی، کارگاههای سلطنتی نقش مهمی در حیات اقتصادی کشور داشتند. این کارگاهها تحت نظارت مستقیم دربار فعالیت میکردند و صنایع مختلفی از جمله نساجی، قالیبافی، اسلحهسازی و کوزهگری را شامل میشدند که در مواردی حتی از برخی مشابههای اروپایی نیز برتر بودند. یافتهها نشان میدهند، ناامنی در مناصب حکومتی و ثروتمندان، مهمترین مانع گسترش صنعت بود. در نظام پادشاهی ایران، شاه، دارای فرّه ایزدی و قدرت مطلق بود و هیچکس نمیتوانست او را محدود کند. این امر منجر به ناامنی مالکیت و ثروت می شد، زیرا شاه میتوانست هر زمان اموال و املاک افراد را مصادره کند. این ناامنی، انباشت سرمایه را غیرممکن میساخت. شاهان صفوی با انباشت ثروت در خزاین سلطنتی، جلوی گردش سرمایه را میگرفتند. این امر منجر به کمبود سرمایه مالی می گردید و بحران اقتصادی را تشدید میکرد. صرافان و تاجران خارجی نیز با خارج کردن سرمایه از کشور، این بحران را عمیقتر میکردند.
نتیجهگیری: صنعتیشدن خواست اساسی تمام کشورهای دنیاست اما این مهم مستلزم زمینههای تاریخی است. علیرغم اینکه در برههای حساس از تاریخ، تمدن بزرگ صفوی در ایران به قدرت رسید که میتوانست پایههای صنعت را در ایران پیریزی نماید؛ اما به دلیلِ مختصاتِ جامعه کوتاهمدت، این امر تحقق نیافت و ایران هیچ گاه نتوانست همپای ممالک اروپایی به گسترش فعالیتهای صنعتی بپردازد.
نقش هوش مصنوعی در شکلدهی آگاهی و مشارکت سیاسی کاربران دیجیتال
صفحه 96-111
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2058019.1031
فرشید بهادر، اسماعیل عالی زاد
چکیده مقدمه: هوش مصنوعی در سالهای اخیر بهعنوان یکی از فناوریهای تحولآفرین، تأثیر بسزایی بر سیاست و مشارکت مدنی داشته است. این فناوری از طریق ابزارهایی مانند سیستمهای توصیهگر، پردازش کلاندادهها، چتباتهای سیاسی و کمپینهای دیجیتال، نحوه دسترسی شهروندان به اطلاعات، فرایند تصمیمگیری و میزان مشارکت در امور سیاسی را دستخوش تغییر کرده است. کاربران دیجیتال، بهعنوان یکی از فعالترین گروههای اجتماعی در فضای دیجیتال، بیشترین تعامل را با این فناوریها دارند و بهطور مستقیم و غیرمستقیم از مزایا و چالشهای آن تأثیر میپذیرند. با وجود پژوهشهای گستردهای در سطح بینالمللی در زمینه نقش هوش مصنوعی در سیاست، این مطالعات در ایران محدود بوده اند. هدف پژوهش حاضر مطالعه نقش هوش مصنوعی در شکل دهی و مشارکت سیاسی کاربران دیجیتال است.
روش: پژوهش حاضر با رویکرد فراتحلیل کیفی انجام شده است. این روش با تحلیل و تفسیر نظاممند یافتههای پژوهشهای پیشین، امکان شناسایی الگوها، روندها و خلأهای موجود در ادبیات موضوعی را فراهم میسازد. هدف اصلی، بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر شکلگیری آگاهی و مشارکت سیاسی کاربران دیجیتال از خلال مطالعات معتبر بینالمللی است. این رویکرد امکان تحلیل عمیقتر روابط میان فناوریهای هوشمند و رفتارهای سیاسی را فراهم کرده و درک جامعتری از پیامدهای سیاسی عصر دیجیتال ارائه میدهد.
یافتهها: نتایج نشان میدهد هوش مصنوعی از طریق تحلیل دادههای کاربران، استخراج الگوهای رفتاری و ارائه اطلاعات شخصیسازیشده، سطح آگاهی سیاسی کاربران را افزایش داده است. ابزارهای هوش مصنوعی همچون سیستمهای توصیهگر و موتورهای جستجو، امکان دسترسی سریعتر به اطلاعات و تحلیلهای سیاسی را فراهم کردهاند. این فناوری، همچنین از طریق چتباتهای سیاسی و ابزارهای تعاملی، امکان افزایش میزان مشارکت کاربران دیجیتال در فرایندهای دموکراتیک را فراهم کرده و آنان را به کنشگری فعالتر در عرصه سیاست ترغیب نموده است. بااینحال، برخی چالشهای مهم نیز در این زمینه شناسایی شدهاند. قطبیسازی اطلاعات، ایجاد اتاقهای پژواک، انتشار اخبار جعلی و تبلیغات هدفمند، مسائلی هستند که میتوانند کیفیت مشارکت سیاسی را تحتتأثیر قرار دهند و بر شکلگیری دیدگاههای سیاسی اثر بگذارند. در مواردی، سیستمهای هوش مصنوعی اطلاعاتی را نمایش میدهند که تنها تأییدکننده دیدگاههای پیشین کاربران است و این موضوع میتواند منجر به کاهش تعامل بین گروههای سیاسی مختلف و تشدید دوقطبیهای اجتماعی شود.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان میدهد، هوش مصنوعی در صورت استفاده صحیح و همراه با سیاستگذاریهای مناسب، میتواند به افزایش آگاهی سیاسی و تقویت مشارکت دموکراتیک کمک کند. با این حال، استفاده بدون ضابطه از این فناوری ممکن است خطراتی همچون دستکاری افکار عمومی و انتشار اطلاعات نادرست را به دنبال داشته باشد.
بستر معیوب اجتماعی و عادتواره بومشناختی کشاورزی در حاشیه
صفحه 112-134
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2054704.1026
امراله کشاورز
چکیده مقدمه: کشاورزی، به عنوان یکی از بنیادیترین فعالیتهای انسانی، همواره پیوندی عمیق و ناگسستنی با طبیعت و محیط زیست داشته است. این فعالیت که برای تأمین مواد غذایی و معیشت جوامع انسانی ضروری است، ناگزیر ممکن است بر منابع طبیعی مانند آب، خاک و تنوع زیستی تأثیرات گستردهای بگذارد. در این میان، کشاورزان به عنوان اصلیترین بهرهبرداران و استفادهکنندگان از این منابع، نقشی کلیدی در حفظ یا تخریب محیط زیست و به طور کلی، سرنوشت محیط زیست بازی میکنند. چگونگی رفتار آنها با طبیعت، برآمده از آموزههایی است که طی فرآیند جامعهپذیری و در تعامل با ساختارهای اجتماعی و فرهنگی محیط زندگیشان، یاد گرفته اند. هدف پژوهش حاضر این است که نشان دهد چگونه بستر اجتماعی و فرهنگی در شکلگیری عادتوارههای کشاورزی مؤثرند.
روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه زمینهای انجام شده است. مشارکت کنندگان در پژوهش، 33 نفر از کشاورزان شهرستان «ازنا» هستند که داده های پژوهش از آنها جمع آوری شده است. نمونهگیری از نوع هدف مند بود و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تکنیک این پژوهش از نوع مصاحبهی نیمهساختاریافته بود. جهت اعتمادپذیری داده های پژوهش از تکنیک ممیزی استفاده شد.
یافته ها: تحلیل دادهها منجر به خلق 10 مقوله اصلی و یک مقوله هسته گردید. یافتههای پژوهش نشان میدهد مکانیسم دست نامرئی بازار و سلاخی زمین بین وراث در نقش شرایط علی؛ و ساختار نامتوازن نظام توزیع و بازار محصولات کشاورزی در نقش شرایط زمینهای موجب بهحاشیهراندهشدن عادتوارهی بومشناختی کشاورزان شدهاند. در این میان حاکم شدن روحیه سوداگری در کشاورزی و وجود اختلافات ملکی بین وراث و برخی کشاورزان سبب کاهش همکاری بین جامعه روستایی در امور مشترک و مشاع و بعضا فروپاشی شبکههای سنتی همکاری و همیاری در جامعه کشاورزی گردیده است که به جای خود عادتوارهی بومشناختی کشاورزی را بیشتر به حاشیه رانده است.
نتیجه گیری: بهطور خلاصه، نتایج تحقیق نشان میدهد دست نامرئی بازار و تقسیم زمین به بهانه حفظ میراث پدری به تدریج ساختارهای سنتی کشاورزی را تضعیف کرده و بُعد اقتصادی را بر سایر ابعاد اکولوژیک، اجتماعی و اخلاقی کشاورزی حاکم نموده است. این مطالعه نشان میدهد، عوامل ساختاری فوق در تعامل با تضعیف همبستگی اجتماعی، عادتوارههای بومشناختی را به حاشیه رانده و کشاورزان را به سمت کنشهای مخرب زیستمحیطی سوق داده است که پیامدهای ناگوار زیست محیطی و اجتماعی نظیر کاهش تنوع زیستی، گسترش کشت تک محصولی، گسترش انواع بیماریها، تهدید سلامتی انسانها و مهاجرت از روستا را به دنبال داشته است. این یافتهها، ضرورت بازطراحی نهادهای حمایتی و تقویت سرمایه اجتماعی در جوامع روستایی را برای احیای کشاورزی پایدار آشکار میسازد.
تحلیلی بر توسعه پاندولی صنعت و سبک زندگی در یزد
صفحه 135-153
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2054676.1025
منوچهر علی نژاد، فاطمه دیوکش، منیره نوری
چکیده مقدمه: الزام به توسعه صنعتی در قالب نظریه نوسازی در ایران با چالشهای زیادی همراه بوده و در درونِ پیوستاری از «الزام به توسعه» تا «توسعه و تضاد» قرار داشته است. از طرفی، فرایند صنعتی شدن در ایران با شرایط و مختصات زمانی- مکانی هر استان متفاوت بوده است. این مسئله در یزد با سبک زندگی یزدی، که با سختکوشی و تولیدمحوری همراه بوده، به شکوفایی توسعه صنعت بومی انجامیده است. مداخلات دولتها در طول دوران بعد از انقلاب پیامدهای ناخواسته به دنبال داشته است که به چندگانگی «روایتی» از توسعه صنعتی با پیامدهای خاص، منجر شده است. هدف این تحقیق، مطالعه ماهیت الگوی توسعه در یزد بر اساس تقابل سنتی- مداخلهای توسعه صنعتی در یزد است.
روش:روش مورد استفاده در این پژوهش روش کیفی، از نوعِ مردم نگارانه بوده است. ابزار جمع آوری داده ها، مصاحبه، و تکنیک تجزیه و تحلیل دادهها، تحلیل مضمون بوده است. نمونه مورد مطالعه در این پژوهش، شامل 12 نفر از کارشناسان خبره و یزدشناسان بوده است که به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. قابلیت اعتماد تحقیق در اعتبار، انتقال و تأییدپذیری محقق شد.
یافتهها: توسعه صنعتی نامتوازن در یزد، تجربه زیسته خاصی را در این شهر رقم زده و در سه دوره الگویی، قابل تفکیک است. الگوی اول، «الگوی توسعه صنعتی تطبیقپذیر با سبک زندگی یزدی»، که با ویژگیهایی چون تمدن کاریزی، صنعت حناسابی، صنعت شیرینی، نساجی، شعربافی، دارایی بافی، ترمه و صنایع سازگار در مقیاس کارگاهی مشخص میشود. الگوی دوم، «الگوی توسعه صنعتی عاریتی با مداخلات رانتی» در صنایع فولاد، کاشی، معدنی و صنایع سرمایهبر و آب بر است که با زمینههای تضادآفرینِ مهاجرت بیرویه، گسترش بی قواره صنایع آلاینده سودآور و گسترش فرهنگ مصرفی، همراه شده است. و الگوی سوم، «الگوی الزام به توسعه صنعتی پایدار» است که با ثبتِ جهانی یزد همسو است. این الگو برخاسته از نوعی بازاندیشی در توسعه صنعتی و آمایشِ سرزمینی است و انتظار می رود از پیامدهای منفی توسعه عاریتی دور بوده و چشمانداز روشنی از توسعه صنعتی را ترسیم کند. محورهای سهگانه، ذیل مفهوم «توسعه صنعتی پاندولی» برساخت شده است.
نتیجهگیری: ماهیت توسعه صنعتی در یزد به تبعیت از الگوی توسعه صنعتی در ایران، و با برخی ویژگیهای اختصاصی و ممتاز، توانسته است تجربه خاصی از توسعه را رقم زند. اما چشمانداز توسعه در یزد در قالب «توسعه پاندولی صنعت» دلالت بر تعارضاتی دارد که بین وجود صنایع آب بر و صنایع مرتبط با گردشگری و صنایع تبدیلی، در نوسان خواهد بود.
رمزگشایی پدیدارشناسانه دیابت در جامعه صنعتی معاصر
صفحه 154-177
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2058638.1032
سعید پژوهان فرد، محمد تقی ایمان، محمد تقی عباسی شوازی، رقیه خسروی
چکیده مقدمه: دیابت به عنوان یک بیماری مزمن، در جامعه صنعتی معاصر به سرعت رو به افزایش است. برخی از ویژگیهای جامعه صنعتی مانند شهرنشینی، و بی تحرکی، به طور مستقیم به تشدید این بیماری کمک کرده اند. برآورد میشود در سال 2050 تعداد مبتلایان دیابت به رقم شگفت انگیز 3/1 میلیارد نفر برسد. این بیماری در جامعه نوین ایران نیز که شهرنشینی و بی تحرکی در آن رو به فزونی است، به سرعت درحال افزایش است. شیوع گسترده دیابت در ایران از یک سو و پیامدهای زیان بار این بیماری از سوی دیگر باعث شده است بیماری دیابت به طور گسترده مورد توجه قرار گیرد. در این راستا، هدف این پژوهش، مطالعه جامعه شناختی تجربه زیسته دیابت، نزد بیماران دیابتی است.
روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش پدیدار شناسی شوتز انجام شده و از مصاحبه عمیق و متوالی به عنوان ابزار کسب توصیفات تجربه زیسته استفاده شده است. در مجموع، 21 فرد دیابتی ساکن شهر جهرم به روش نمونه گیری هدفمند در طولِ یک دوره هشت ماهه مورد مطالعه قرار گرفتند. داده ها با استفاده از روش شوتز تحلیل و در قالب برساختِ مرتبه اول، مرتبه دوم، و سنخ بندی، طبقه بندی شد.
یافته ها: در زیست سلامت محور، یافته ها مشتمل برشش مضمون اصلی شاملِ خود مراقبتی، خواب، کنترل وزن، سلامت جسمانی، سلامت جنسی، و سلامت روانی و 21 برساختِ مرتبه دوم بود. در سبک زندگی، یافته ها مشتمل برچهار مضمون اصلی شاملِ پرورش جسمی، الگوهای تغذیه، زیست دینی، زیست فراغتی، و 17 برساختِ مرتبه دوم بود. در بهزیستی روانی، یافته ها مشتمل بر چهار مضمون اصلی شامل زیست سازگارانه، زیست شادی آفرین، نگرش، زیست امیدوارانه و 17 برساخت مرتبه دوم بود. و بالاخره، در زیست معیشتی، یافته ها مشتمل بر چهار مضمون اصلی یا سنخ بندی شاملِ رفاه اقتصادی، نوسانات اقتصادی، حمایت مالی، تاب آوری اقتصادی، و 9 برساخت مرتبه دوم بود.
نتیجه گیری: خود مراقبتی، سلامت جسمی، سلامت روانی و سلامت جنسی در تجربه زیستِ سلامت محور بیماران دیابتی نقش دارند. زیست فراغتی، زیست دینی، الگوهای تغذیه و پرورش جسمی در سبک زندگی بیماران دیابتی حائز اهمیت اند. رفاه اقتصادی، رفاه خانواده، مصرفگرایی و پیشرفت مادی در زیستِ معیشتی تاثیر دارند. و بالاخره، زیست سازگارانه، زیست شادی آفرین، نگرش و زیست امیدوارانه در بهزیستی روانشناختی بیماران دیابتی در کنترل بیماری موثر می باشند. یافته ها نشان می دهند بین دنیای صنعتی و دیابت پیوندهای نزدیکی وجود دارد.
تأثیر فقر و محرومیت اجتماعی بر جرایم علیه اموال در استان لرستان: تحلیلی مبتنی بر نابرابریهای منطقهای
صفحه 178-194
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2057708.1029
حسن رضا یوسف وند
چکیده مقدمه: جرایم علیه اموال اگرچه همیشه وجود داشتهاند اما در دنیای صنعتی معاصر به دلایل مختلف، تشدید شده و ابعاد پیچیدهتری یافتهاند. فناوریهای نوین علاوه بر اینکه جرایم علیه اموال را کاهش دادهاند، به تشدید آن نیز کمک کردهاند. جرایم علیه اموال، در ایران نیز به دنبال تحولات صنعتی و نوسازی کشور به سرعت گسترش یافته و به ویژه در مناطق محروم، شکل حادتری به خود گرفتهاند. این پژوهش با هدف بررسی رابطه فقر و نابرابری بینمنطقهای با جرایم علیه اموال در یازده شهرستان خرمآباد، بروجرد، دورود، کوهدشت، الشتر، نورآباد، الیگودرز، ازنا، پلدختر، رومشکان، و چگنی در استان لرستان انجام شده است.
روش: این پژوهش با استفاده از رویکرد کمی و تحلیل ثانویه دادههای رسمی نیروی انتظامی و مرکز آمار ایران در سالهای ۱۴۰۰-1396 انجام شده است. متغیر وابسته پژوهش، جرایم علیه اموال شامل کلاهبرداری، خیانت در امانت، سرقت، و صدور چک بی محل است که با نرخ وقوع سالانه سنجش شدهاند. به علاوه، جهت سنجش محرومیت و فقر از ۳۰ شاخص در پنج بعدِ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیرساختی، و بهداشتی استفاده گردید.
یافتهها: نتایج تحقیق نشان میدهند، رابطه مثبت و معناداری بین محرومیت اجتماعی و جرایم علیه اموال وجود دارد. به علاوه، فقر مطلق و نسبی عوامل کلیدی در افزایش جرایم هستند. یافتهها نشان میدهند، شهرستانهای رومشکان و چگنی با محرومیت شدید، بالاترین نرخ سرقتهای ساده مانند سرقت احشام را دارند، در حالی که خرمآباد و دورود با نابرابری نسبی، جرایم پیچیدهتری مانند صدور چک پرداختنشدنی را نشان دادند. تحلیل واریانس یکطرفه، تفاوت معناداری در جرایمی مانند سرقت منازل و اماکن خصوصی و سرقت اتومبیل و موتورسیکلت بین گروههای محرومیت نشان داد، اما برای کلاهبرداری، سرقت احشام و سرقت اماکن دولتی رابطه معناداری مشاهده نشد. این امر نشاندهنده تأثیر عوامل محلی یا فرصتمحور مانند دسترسی به اموال یا فناوری بر این جرایم است. و بالاخره، تحلیل فضایی با GIS نشان داد، جرایم در مناطق مرکزی شامل خرمآباد و دورود، متمرکزتر و محرومیت در مناطق غربی شامل رومشکان و چگنی، شدیدتر است.
نتیجهگیری: با استناد به یافتههای پژوهش، تضعیف کنترلهای اجتماعی و فشار روانی ناشی از نابرابری درکشده، به افزایش جرایم علیه اموال منجر میشود. تخصیص منابع به مناطق محروم، تقویت زیرساختهای صنعتی، ایجاد فرصتهای شغلی و آموزش در مناطق با نابرابری بالا و نظارت بر فرصتهای جرم میتواند جرایم را کاهش دهد. با این حال، تمرکز بر سطح شهرستان، نادیده گرفتن تفاوتهای درونمحلهای و کمبود دادههای کیفی برای تحلیل عوامل فرهنگی، محدودیتهای این پژوهش بود که لازم است در مطالعات آتی مورد توجه قرار گیرد
رابطه شاخصهای کلان اقتصادی – اجتماعی و حوادث ناشی از کار در ایران در دوره 1376-1401
صفحه 195-213
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2053504.1024
حمید صداقت، بیژن خواجه نوری، شهره گلخنی
چکیده چکیده مبسوط
مقدمه: در جامعه صنعتی، جهت بهبود بهره وری، فرایند کار به کارخانه ها منتقل گردید و کارگران در تعامل با هم و فناوری به فعالیت پرداختند. اما به زودی، حوادث ناشی از کار به یکی از نگرانی مهم در کارخانه ها تبدیل شد. حوادث ناشی از کار سالانه باعث مرگ یا مصدومیت میلیون ها کارگر در سراسر جهان می شوند و 4% تولید ناخالص را از بین می برند. حوادث ناشی از کار به دلیل آسیب جسمی و روانی به کارگران، کاهش بهره وری، اثر منفی بر ثبات و بهزیستی جامعه، یک مسئله حاد اجتماعی است. در ایران نیز حوادث ناشی از کار به طور گسترده رو به افزایش است اما از چشم انداز جامعه شناختی چندان مورد توجه قرار نگرفته است. هدف پژوهش حاضر این است که حوادث ناشی از کار را در ایران برحسبِ شاخصهای کلان اقتصادی- اجتماعی، یررسی کند.
روش: پژوهش حاضر از نوع کمی- طولی است که به روش سری زمانی انجام شده و رابطه متغیرها را در دوره 1401-1376 مد نظر قرار داده است. جهت سنجش حوادث ناشی از کار از آمار تعداد حوادث ثبت شده استفاده شد. به علاوه، جهت سنجش شاخص های اقتصادی اجتماعی از مشارکت نیروی کار زنان، جمعیت شهری، نرخ باسوادی، تورم، مشارکت نیروی کار، و سرانه تولید ناخالص داخلی بهره گیری شد. دادههای مورد نیاز از سازمان تامین اجتماعی، مرکز آمار ایران، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، بانک مرکزی و بانک جهانی، جمعآوری شدند. برای بررسی رابطه کوتاهمدت و بلندمدت، از الگوی خودرگرسیونی با وقفههای توزیعی در نرم افزار مایکروفیت 5 استفاده گردید.
یافتهها: براساس نتایج حاصل از تحقیق، در دوره بلند مدت، رابطه منفی و معناداری بین جمعیت شهری (005/0, Prob. = 85/4-T-Ratio = ) و نرخ تورم (003/0, Prob. = 53/5 -T-Ratio = ) با حوادث ناشی از کار وجود دارد. به علاوه، یافته ها نشان می دهند، رابطه مثبت و معناداری بین سرانه تولید ناخالص داخلی (000/0, Prob. = 2/15T-Ratio =)، نرخ باسوادی (001/0, Prob. = 57/6T-Ratio = )، و مشارکت نیروی کار (023/0, Prob. = 23/3T-Ratio = ) با حوادث ناشی از کار وجود دارد. به علاوه، براساس یافته های تحقیق، نرخ مشارکت نیروی کار زنان رابطه معناداری با حوادث ناشی از کار ندارد (130/0, Prob. = 81/1-T-Ratio = ).
نتیجه گیری: با استناد به یافته های تحقیق، نتیجه گیری پژوهش حاضر این است که حوادث ناشی از کار در سطح کلان، متاثر از برخی شاخصهای اقتصادی- اجتماعی است. این امر به این معناست که با شناخت سازوکار روابط آنها می توان نسبت به کاهش حوادث ناشی از کار و پیامدهای ناگوار آن در ایران، اقدام نمود.
پیشبینی کیفیت زندگی کارکنان بر اساس سرمایه روانشناختی و مشارکت در تصمیمگیری، مورد مطالعه: سازمان تامین اجتماعی استان کهگیلویه و بویراحمد
صفحه 214-228
https://doi.org/10.22034/jis.2025.2030782.1011
سحر جهانبخش گنجه
چکیده چکیده مبسوط
مقدمه: در دنیای صنعتی معاصر، زندگی شغلی انسانها عمدتا در درون سازمانها در تعامل با همکاران میگذرد. کیفیت زندگی کارکنان به عنوان برداشت ذهنی و درک کارکنان از مطلوبیت فیزیکی و روانی محیط کار، به صورت گسترده بر بهرهوری سازمانی که هدف نهایی هر سازمان است تاثیر می گذارد. برهمین اساس، توجه به کیفیت زندگی کارکنان، عموما مورد توجه مدیران سازمانی است و تلاش میشود با بهبود آن، اهداف سازمانی محقق گردد. کیفیت زندگی کارکنان، متاثر از گستره ای از عوامل مختلف است. با توجه به وسعت سازمان ها در ایران و اهمیت کیفیت زندگی کارکنان در تقویت بهرهوری در کشور، پژوهش حاضر به دنبال آن است که اثر سرمایه روانشناختی و مشارکت در تصمیم گیری را بر کیفیت زندگی کارکنان سازمان تامین اجتماعی بررسی کند.
روش: این پژوهش از نوع پیمایشی می باشد. جامعه آماری،600 نفر از کارکنان سازمان تامین اجتماعی استان کهگیلویه و بویراحمد بودند که 220 نفر از آنان با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. جهت سنجش سرمایه روانشناختی از ترکیب چهار پرسشنامه امیدواری (اشنایدر و همکاران، 2002)، خوشبینی (شیر و کارور، 2002)، تاب آوری (بلاک و کریمن، 1996) و خودکارآمدی (پارکر، 1998) استفاده گردید. برای سنجش کیفیت زندگی از پرسشنامه پیترسون و هانت(2010)، و برای مشارکت در تصمیم گیری از پرسشنامه پارنل و بل (1994) استفاده گردید. تمام این پرسشنامه ها از اعتبار و پایایی مطلوبی برخوردارند.
یافتهها: بر اساس نتایج پژوهش، کیفیت زندگی کارکنان برروی دامنه نمرات 15-3 با میانگین واقعی 9 برابر با 7/9 است که نشان می دهد کیفیت زندگی کارکنان سازمان تامین اجتماعی در سطح متوسط است. به علاوه، یافته های تحلیلی تحقیق نشان می دهند، رابطه مثبت و معناداری بین سرمایه روانشناختی و مشارکت در تصمیم گیری با کیفیت زندگی وجود دارد و این دو متغیر قادر هستند 24 درصد واریانس کیفیت زندگی را تبیین کنند.
نتیجهگیری: افرادی که از سرمایه روانشناختی بالاتری برخوردار هستند معمولا دارای مهارتهایی از قبیل مقاومت در برابر استرس، انعطاف پذیری و ارتباطات بهتری هستند. این افراد ممکن است بهترین تصمیمات را در مواجهه با چالش ها بگیرند و در نهایت از رضایت بالاتری برخوردار باشند که مجموع این موارد به بهبود کیفیت زندگی آنان کمک می کند. همچنین، با افزایش میزان مشارکت کارکنان در تصمیم گیری های سازمانی، احساس کنترل و اثربخشی در فرایندهای سازمانی در آنان افزایش یافته و این امر باعث افزایش سطح رضایت و به تبع آن افزایش کیفیت زندگی آنان می شود.
داوران
چکیده
