<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>جامعه شناسی صنعتی</title>
    <link>https://jis.yu.ac.ir/</link>
    <description>جامعه شناسی صنعتی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسنامه علمی شماره</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_741834.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>ادراک اجتماعی از مسئولیت اجتماعی شرکتی در شهر صنعتی میبد: مطالعه‌ای کیفی از تجربه کنشگران محلی</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_738526.html</link>
      <description>مقدمه: مسئولیت اجتماعی شرکتی در شهرهای صنعتی تنها مجموعه‌ای از اقدامات حمایتی یا سازمانی نیست، بلکه بخشی از رابطه میان صنعت و جامعه محلی است. در شهرهایی مانند میبد، صنعت در زندگی روزمره مردم، خانواده‌های کارگری، مدارس، فضاهای ورزشی، مناسک فرهنگی ـ مذهبی و خدمات محلی حضور دارد. ازاین‌رو، مسئله اصلی پژوهش این است که کنشگران محلی مسئولیت اجتماعی صنایع را چگونه تجربه، تفسیر و داوری می‌کنند و این ادراک‌ها چه تصویری از نسبت میان صنعت و جامعه محلی به دست می‌دهند.روش: پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۲۰ نفر از کنشگران مرتبط، شامل مدیران اجرایی، مسئولان اداری، شهروندان، فعالان اجتماعی، کنشگران محیط‌زیست، استاد دانشگاه و مسئولان محلی گردآوری شد. مشارکت‌کنندگان به‌صورت هدفمند و سپس گلوله‌برفی انتخاب شدند و معیار ورود، داشتن تجربه یا آگاهی معنادار از عملکرد مسئولیت اجتماعی صنایع در میبد بود. مصاحبه‌ها تا دستیابی به اشباع مضمونی ادامه یافت. تحلیل داده‌ها بر اساس مراحل تحلیل مضمون انجام شد و اعتبار پژوهش با توجه به معیارهای اعتبارپذیری، انتقال‌پذیری، اتکاپذیری و تأییدپذیری تقویت گردید.یافته‌ها: تحلیل مصاحبه‌ها نشان داد که ادراک اجتماعی از مسئولیت اجتماعی شرکتی در میبد بر پایه تجربه‌های ملموس و نزدیک شکل می‌گیرد. یافته‌ها در چهار مضمون اصلی صورت‌بندی شد: نخست، &amp;amp;laquo;صنعت به‌مثابه حامی اجتماعی در زندگی محلی&amp;amp;raquo; که نشان‌دهنده ادراک صنایع به‌عنوان پشتوانه‌ای برای آموزش، خدمات عمومی، سلامت و نیازهای اجتماعی شهر است. دوم، &amp;amp;laquo;ورزش و فراغت به‌مثابه تجربه ملموس مسئولیت اجتماعی&amp;amp;raquo; که بر نقش برنامه‌های ورزشی، نشاط کارگری، فراغت خانوادگی و دیده‌شدن صنعت در فضای عمومی تأکید دارد. سوم، &amp;amp;laquo;همسویی فرهنگی ـ مذهبی و تقویت پذیرش اجتماعی صنعت&amp;amp;raquo; که مشارکت صنایع در مناسک، برنامه‌های فرهنگی، تقدیر از خانواده‌ها و پیوند با ارزش‌های محلی را برجسته می‌کند. چهارم، &amp;amp;laquo;مراقبت کارگر ـ خانواده و اعتماد خردمقیاس به صنعت&amp;amp;raquo; که اهمیت خدمات مشاوره‌ای، سلامت روان، حمایت خانوادگی و توجه به زندگی انسانی کارگران را در اعتمادسازی نشان می‌دهد.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که مسئولیت اجتماعی شرکتی در شهر صنعتی میبد بیش از آنکه در گزارش‌های رسمی یا سیاست‌های سازمانی معنا پیدا کند، در سطح تجربه زیسته مردم فهم می‌شود. صنعت زمانی مسئولیت‌پذیر تلقی می‌شود که در کنار زندگی اجتماعی شهر، در مدرسه، ورزشگاه، خانواده کارگری، مناسک فرهنگی، خدمات سلامت و تجربه‌های روزمره حضور معنادار داشته باشد. بنابراین، مسئولیت اجتماعی در میبد رابطه‌ای اجتماعی، تفسیری و اخلاقی میان صنعت و جامعه محلی است و پایداری آن به استمرار حمایت‌ها، توجه به نیازهای واقعی، اعتمادسازی، دسترسی متوازن‌تر و جدی‌گرفتن داوری ذی‌نفعان محلی وابسته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فضایی نابرابری های منطقه ای نماگرهای توسعه صنعتی در ایران</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_737824.html</link>
      <description>مقدمه: توزیع فضایی نامتوازن کاربری‌های صنعتی یکی از مهمترین مسائل شهری و منطقه‌ای در کشورهای در حال توسعه و ایران است. توزیع متعادل و متوازن نماگرهای توسعه به ویژه فعالیت‌های صنعتی، گام مهمی جهت از بین بردن نابرابری‌های منطقه‌ای است. به همین خاطر پژوهش حاضر با هدف بررسی نابرابری‌های منطقه‌ای نماگرهای توسعه صنعتی در ایران انجام شده است. روش: در این پژوهش کمی- تحلیلی با استفاده از تکنیک راه‌حل ترکیبی سازشی (کوکوسو) نماگرهای توسعه صنعتی در ایران مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. محدودة این پژوهش را 31 استان‌ ایران در سال‌ 1402 تشکیل می‌دهند. داده‌های مورد نیاز پژوهش داده‌های ثانویه بوده است که از سالنامه‌ آماری ایران در سال 1402 اقتباس شده است. تعداد 12 نماگر جهت تحلیل فضایی نماگرهای توسعه صنعتی ایران انتخاب شده‌اند. این نماگرها با استفاده از مدل آنتروپی شانون وزن دهی شده‌اند و در تکنیک کوکوسو به کار گرفته شده‌اند. بعد از تشکیل ماتریس تصمیم از داده‌های صنعتی گام‌های مختلف مدل کوکوسو برای استان‌های ایران محاسبه شده است و استراتژی‌های سه گانه این مدل اجرا شده است و نهایتاً مقدار امتیاز نهایی استان‌های ایران از لحاظ نماگرهای توسعه صنعتی در سال 1402محاسبه شده است و مقایسه تطبیقی استان‌های ایران انجام شده است. یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در راهبرد اول تکنیک کوکوسو تهران با (040/0)، اصفهان با (040/0) و خراسان رضوی با (038/0) بیشترین امتیازات را به خودشان اختصاص داده‌اند. در راهبرد دوم تکنیک کوکوسو تهران با (344/18)، اصفهان با (20/16) و خراسان رضوی با (689/11) بیشترین امتیازات را به خودشان اختصاص داده‌اند. در راهبرد سوم تکنیک کوکوسو تهران با (000/1)، اصفهان با (986/0) و خراسان رضوی با (942/0) بیشترین امتیازات را دارا بودند. در هر سه راهبرد تکنیک کوکوسو تهران، اصفهان و خراسان رضوی بیشترین نماگرهای توسعه صنعتی را دارا بوده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در راهبرد اول تکنیک کوکوسو ایلام با کسب نمره (023/0) کمترین امتیاز را به خود اختصاص داده است. در راهبرد دوم تکنیک کوکوسو خراسان شمالی با کسب نمره (274/2) کمترین امتیاز را به خود اختصاص داده است. در راهبرد سوم تکنیک کوکوسو استان ایلام با کسب نمره (577/0) کمترین امتیاز را دارا بوده است. در راهبرد اول و راهبرد سوم تکنیک کوکوسو استان ایلام کمترین امتیاز را از آن خود نموده است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش و مقدار امتیاز نهایی(K) حاصل شده از مدل کوکوسو نشان دهنده نابرابری و عدم تعادل در نماگرهای توسعه صنعتی ایران بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و شناسایی عوامل موثر بر کارآفرینی شرکتی در شرکت‌های تولیدکننده سیم و کابل</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_739005.html</link>
      <description>مقدمه: تغییرات فناوری، تشدید رقابت، تحول نیازهای مشتریان و افزایش عدم‌اطمینان محیطی، کارآفرینی شرکتی را به ضرورتی راهبردی برای شرکت‌های تولیدی تبدیل کرده است. شرکت‌های صنعت سیم و کابل با پیچیدگی فناوری، تغییر استانداردهای صنعتی، نوسانات بازار و ضرورت توسعه محصولات و فرایندهای نوآورانه روبه‌رو هستند. با وجود اهمیت کارآفرینی شرکتی در نوسازی سازمانی، مزیت رقابتی و رشد پایدار، عوامل مؤثر بر آن در این صنعت کمتر بررسی شده‌اند. پژوهش حاضر با هدف بررسی و شناسایی عوامل موثر بر کارآفرینی شرکتی در شرکت‌های تولیدکننده سیم و کابل با تمرکز بر شرکت تولیدی شهید قندی، انجام شد.روش: این پژوهش توسعه‌ای ـ کاربردی و دارای رویکرد آمیخته اکتشافی بود. در بخش کیفی، با ۱۶ نفر از استادان دانشگاه و مدیران ارشد منتخب به‌صورت هدفمند، مصاحبه نیمه‌ساختاریافته انجام گرفت. اشباع نظری پس از ۱۳ مصاحبه حاصل شد و سه مصاحبه دیگر برای اطمینان انجام شد. داده‌ها بر اساس چارچوب براون و کلارک با تحلیل مضمون بررسی شدند. روایی کیفی از طریق کثرت‌گرایی، بررسی اعضا و بررسی زوجی و پایایی از طریق بازآزمون ارزیابی شد که ضریب ۸۹ درصد به دست آمد. در بخش کمی، مدل با تحلیل عاملی تأییدی و حداقل مربعات جزئی در نرم‌افزار SmartPLS اعتبارسنجی شد. جامعه آماری شامل ۱۳۷ مدیر و کارشناس بود که بر اساس فرمول کوکران، ۱۰۱ نفر به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. داده‌ها با پرسشنامه محقق‌ساخته پنج‌درجه‌ای لیکرت گردآوری شد. روایی محتوایی تأیید و آلفای کرونباخ 802/0 محاسبه شد.یافته‌ها: بر اساس تحلیل مضمون، شش دسته اصلی عوامل مؤثر بر کارآفرینی شرکتی عبارتند از: عوامل کارکنان، مدیریتی، فعالیت سازمانی، ظرفیت سازمانی، محیط بیرونی و فرایندی. این عوامل شامل ویژگی‌های شخصیتی، دانش و مهارت کارکنان؛ سبک رهبری، شیوه مدیریت و مدیریت منابع انسانی؛ ساختار، حاکمیت، نظام‌ها و جهت‌گیری سازمانی؛ فرهنگ، محیط اجتماعی، منابع و سیاست‌های انگیزشی؛ شرایط بازار، فناوری، اقتصاد و محیط قانونی ـ سیاسی؛ و مدیریت ایده، همکاری داخلی، نوآوری باز و مدیریت سبد نوآوری بودند. نتایج کمی نیز مدل را تأیید کرد. مقدار KMO برابر 824/0 بود، آزمون بارتلت معنادار شد و همه بارهای عاملی و مقادیر AVE بیش از 50/0 بودند. یافته‌های حاصل شده برای سنجش پایایی، روایی و شاخص‌های برازش نیز قابل قبول بودند.نتیجه‌گیری: کارآفرینی شرکتی در شرکت‌های تولیدی حاصل تعامل عوامل فردی، مدیریتی، سازمانی، محیطی و فرآیندی است و توسعه آن به رویکردی یکپارچه برای تقویت توانمندی کارکنان، حمایت مدیریتی، زیرساخت سازمانی، منابع، سازگاری محیطی و فرایندهای نظام‌مند نوآوری نیاز دارد. مدل اعتبارسنجی‌شده می‌تواند چارچوبی کاربردی برای شناسایی ضعف‌ها و اولویت‌بندی مداخلات مدیریتی در جهت نوآوری و رقابت‌پذیری پایدار فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی اثرات اجتماعی توسعه صنعت گاز بر نواحی روستایی پیرامون: مورد مطالعه خط لوله گاز بیدبلند-شیراز در منطقه گچساران.</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_736550.html</link>
      <description>مقدمه: انجام پروژه های توسعه انرژی های فسیلی می توانند تغییرات اجتماعی گسترده ای در جهات مورد نظر و البته ناشناخته به ویژه در نواحی روستایی پدید آورند. این امر باعث شده است اثرات اجتماعی این پروژه‌ها در کشورهای نفت‌خیز به طور فزاینده‌ای مورد توجه قرار گیرد. از این رو، هدف پژوهش حاضر ارزیابی اثرات اجتماعی توسعه صنعت گاز (خط لوله گاز بیدبلند - شیراز) بر مناطق روستایی شهرستان‌های گچساران و باشت در استان کهگیلویه و بویراحمد بود.روش: در این پژوهش از روش پیمایش علّی- مقایسه‌ای گذشته نگر استفاده شد. نمونة آماری، 207 نفر از سرپرستان خانوار در دو گروه از روستاهای برخوردار و غیربرخوردار از گاز خانگی بود که به روش نمونه‌گیری طبقه‌ای با انتساب متناسب سهم هر روستا مشخص و انتخاب گردیدند. ابزار تحقیق جهت گردآوری داده‌ها، پرسشنامه‌ محقق ساخته بود. روایی صوری این پرسشنامه توسط گروهی از متخصصان دانشگاهی مورد ارزیابی قرار گرفت و برای پایایی این پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که مقدار آن برای بخش‌های مختلف بین 58/0 تا 88/0 به دست آمد. تحلیل داده‌ها از طریق نرم افزارSPSS21 و اخذ آزمون‌های تحلیل واریانس و کوواریانس صورت پذیرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد در روستاهای برخوردار از گاز خانگی، ویژگی‌های جمعیت‌شناختی، بهداشت و سلامت، حفاظت از منابع جمعی، سرمایه اجتماعی، رفاه اجتماعی و کیفیت زندگی بهبود یافته است، اما ساختار اجتماعی مانند آداب، رسوم و هنجارهای اجتماعی، تضعیف شده است. همچنین، توسعه صنعت گاز در منطقه مورد بررسی توانسته است در وضعیت جمعیت‌شناختی، بهداشت و سلامت، حفاظت از منابع جمعی، سرمایه اجتماعی و رفاه اجتماعی و کیفیت زندگی به ترتیب به میزان 33/5، 40، 3/54، 14، 13 و 8 درصد تأثیر مثبت ایجاد نماید. این در حالی است که توسعه صنعت گاز بر ساختار اجتماعی منطقه مورد بررسی، تأثیر منفی 6/23% داشته است.نتیجه‌گیری: توسعه صنعت نفت و گاز منجر به ایجاد تغییرات گسترده در زندگی مردم محلی می‌شود اما در اجرای این گونه پروژه ها، پایداری اجتماعی نباید به فراموش سپرده شود. ارزیابی اثرات اجتماعی پروژه، روشی قدرتمند و کارآمد است که مورد استفاده قرار می گیرد. یافته های پژوهش حاضر نشان می دهند توسعه صنعت گاز در نواحی روستایی منجر به تغییرات گسترده شده است. در حالیکه، در برخی حوزه ها تغییرات مثبتی به وقوع پیوسته است اما ساختار اجتماعی این روستا تضعیف شده است. با این وصف، نتیجه گیری این پژوهش آن است که ایجاد هر پروژه توسعه‌ای در صنعت نفت و گاز نیازمند انجام ارزیابی اثرات اجتماعی بهنگام است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش کم تحرکی در اضافه وزن زنان در زیست جهان صنعتی معاصر: پژوهشی کمی در بین زنان در شهر یاسوج</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_736264.html</link>
      <description>مقدمه: اضافه وزن، یک مشکل عمده در دنیای صنعتی معاصر است که به سرعت در سراسر کشورهای جهان فارغ از سطوح توسعه یافتگی، درحال افزایش است. برآورد می شود حدود 9/1 میلیارد نفر در جهان دچار اضافه وزن هستند. این پدیده به ویژه در بین زنان به دلایل مختلف شیوع بیشتری دارد. در ایران نیز این پدیده در حال گسترش است. یک دلیل عمده اضافه وزن، فرهنگ کم تحرکی است که در دنیای صنعتی از طریق رشد &amp;amp;laquo;خودکاری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هوش مصنوعی&amp;amp;raquo; متداول شده است. با توجه به شیوع پدیده اضافه وزن در بین زنان در ایران از یک سو و پیامدهای زیان بار این پدیده، پژوهش حاضر به دنبال آن است که رابطه فرهنگ کم تحرکی و اضافه وزن را در بین زنان در شهر یاسوج مورد بررسی قرار دهد.روش: این پژوهش از نوع کمی است که به روش پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری، زنان 18 سال به بالای شهر یاسوج هستند که 380 نفر از آنان به عنوان نمونه تعیین و با استفاده از نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. جهت سنجش اضافه وزن، از شاخص BMI استفاده گردید و طی آن، ابتدا وزن و قد زنان ثبت و پس از انجام محاسبات، به صورت 1) دارای اضافه، 2) بدون اضافه وزن، دسته بندی گردید. جهت سنجش کم تحرکی از یک پرسشنامه پژوهشگر ساخته 10 سئوالی استفاده گردید که مبتنی بر سنجش اسمی دو گزینه ای (بلی=1 و خیر=0) بود و دامنه نمرات بین صفر تا 10 بود. جهت محاسبه اعتبار این پرسشنامه از اعتبار صوری و مراجعه به داوران استفاده گردید و جهت تعیین پایایی آن از روش آزمون-آزمون مجدد استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل های آماری از آزمون رگرسیون لجستیک در نرم افزار SPSS استفاده گردید. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد، از هر سه نفر زنان پاسخگو یک نفر دارای اضافه وزن است. این یافته پژوهش بیانگر آن است که اضافه وزن زنان یک مساله حاد اجتماعی در جامعه شهری است. به‌علاوه، یافته های استنباطی با استفاده از تحلیل رگرسیون لجستیک نشان داد، بین فرهنگ کم تحرکی و اضافه وزن رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد. به عبارت دیگر، با درونی سازی بیشتر فرهنگ &amp;amp;laquo;کم تحرکی&amp;amp;raquo; در بین زنان، شانس عضویت در گروه دارای اضافه وزن افزایش پیدا می کند. نتیجه گیری: فرهنگ کم تحرکی اثر معناداری بر اضافه وزن زنان در جامعه شهری دارد. با استناد به یافته های پژوهش، با گسترش فرهنگ تحرک فیزیکی در بین زنان می توان به تسکین و تقلیل یکی از مسائل حاد اجتماعی جامعه شهری ایران یعنی اضافه وزن زنان، کمک نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رویکردی جامعه‌شناختی به طراحی مدل حکمرانی ابتکاری در جهت بهبود فضای کسب و کار در شرکت های کوچک و متوسط</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_741481.html</link>
      <description>مقدمه: تحولات اقتصادی دهه‌های اخیر شرکت‌های کوچک و بزرگ را به بازیگران اصلی جوامع صنعتی تبدیل کرده است، میدان‌داری صنایع نیازمند حکمرانی چابک صنعتی و اقتصادی است؛ مدل‌های سنتی و پیچیده حکمرانی، نه تنها مانع رشد اقتصادی شده‌اند، بلکه پیامدهای منفی اجتماعی نظیر شکل‌گیری طبقه رانتی و کاهش سرمایه اجتماعی را به دنبال داشته‌اند. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از رویکرد جامعه‌شناسی صنعتی، به طراحی مدل حکمرانی ابتکاری در جهت بهبود فضای کسب و کار پرداخت تا نشان دهد چگونه تغییر ماهیت دولت به یک کنشگر تسهیل‌گر، گره از روابط نهادی می‌گشاید. روش: در این راستا، 8 نفر از کارآفرینان بنگاه‌های کوچک و متوسط استان کرمانشاه به روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری، مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و روش تحلیل داده‌ها، کدگذاری باز، محوری و انتخابی با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA انجام پذیرفت. برای تضمین اعتبار نیز از چارچوب لینکلن و گوبا بهره گرفته شد. بر این اساس، محقق 71 شاخص و 15 مؤلفه را در قالب الگوی پارادایمی نظریه‌پردازی داده‌بنیاد استراوس و کوربین دسته‌بندی کرد. یافته‌ها: این عوامل در چارچوب نظریه داده‌بنیاد، در شش دسته اصلی قرار گرفتند که عبارتند از: الگوی پارادایمی با توجه به عوامل علی(اصلاحات نهادی، قانون‌گذاری و نظارتی؛ توسعه زیرساخت‌های اقتصادی، مالی و بازار؛ توانمندسازی عملیاتی، فناورانه و زیرساختی)، شرایط زمینه‌ای (بستر فرهنگی، اجتماعی و انسانی؛ ساختار اقتصادی، نهادی و بازار؛ زیرساخت‌های فیزیکی، دیجیتال و جغرافیایی) و مداخله‌گر (محیط کلان سیاسی و بین‌المللی، محیط اقتصادی، مالی و بازار، محیط اجتماعی، فرهنگی و فناورانه)، پدیده اصلی (حکمرانی ابتکاری در جهت بهبود فضای کسب و کار)، راهبردها (راهبردهای اصلاحات ساختاری، اداری و قانونی؛ راهبردهای حمایت مالی، مالیاتی و توسعه بازار؛ راهبردهای توانمندسازی، نوآوری و توسعه زیرساخت) و پیامدها (پیامدهای اقتصادی و توسعه بازار؛ پیامدهای نهادی، شفافیت و حکمرانی؛ پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و نوآوری) طراحی و تدوین شد. نتیجه‌گیری: در نهایت، این مدل نه تنها ابزاری تشخیصی برای شناسایی موانع ساختاری است، بلکه نقشه راهی کاربردی برای سیاست‌گذاران محسوب می‌شود تا با هم‌افزایی عوامل علی و زمینه‌ای، پیامدهای پایدار اقتصادی و اجتماعی را در پی داشته باشند. در سطح کلانِ جامعه‌شناختی، نتایج نشان می‌دهد حکمرانی ابتکاری مکانیسمی بنیادین برای بازتولید سرمایه اجتماعی و ترمیم فاصله میان نهاد دولتی و بخش خصوصی است. این مدل با کاهش رانت، از تضعیف طبقه متوسط صنعتی جلوگیری کرده و با ایجاد بستری برای ماندگاری نخبگان، مانع مهاجرت نیروی انسانی می‌شود؛ بنابراین این رویکرد، ابزاری ضروری برای مدیریت پیامدهای اجتماعیِ ناشی از صنعتی شدن و هدایت آن به سمت انسجام و توسعه پایدار است</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و رتبه‌بندی مهم‌ترین موانع بهبود فضای کسب‌وکار در استان کهگیلویه و بویراحمد</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_739006.html</link>
      <description>چکیده مبسوطمقدمه: فضای کسب‌وکار به‌عنوان یکی از عوامل بنیادین رشد اقتصادی، تحت تأثیر مجموعه‌ای از متغیرهای نهادی، حقوقی، زیرساختی و سیاستی شکل می‌گیرد و کیفیت آن نقش تعیین‌کننده‌ای در جذب سرمایه‌گذاری، توسعه صنعتی و ایجاد اشتغال در بخس های مختلف اقتصادی ایفا می‌نماید. استان کهگیلویه و بویراحمد با وجود برخورداری از ظرفیت‌های طبیعی و انسانی فراوان، همواره با چالش‌هایی ساختاری در بهبود فضای کسب‌وکار مواجه بوده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی، شناسایی و رتبه‌بندی مهم‌ترین موانع فضای کسب‌وکار در این استان و ارائه پیشنهادات سیاستی تهیه گردید.روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی_پیمایشی با رویکرد کمّی است. جامعه آماری شامل فعالان اقتصادی، سرمایه‌گذاران، خبرگان، مدیران مرتبط با فضای کسب‌وکار و ساکنان استان است. نمونه‌گیری به روش تصادفی طبقه‌ای انجام و حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران ۳۸۴ نفر برآورد شد؛ بیش از ۴۵۰ پرسشنامه توزیع، ۳۹۰ پرسشنامه بازگشت و پس از غربالگری، ۳۵۹ پرسشنامه معتبر مبنای تحلیل قرار گرفت. روایی محتوایی با مشارکت ۱۰ خبره روی ۶۲ گویه در قالب ۷ عامل ارزیابی و شاخص CVI برابر793/0 به‌دست آمد. آلفای کرونباخ در مطالعه مقدماتی بر اساس اطلاعت۳۰ پاسخ‌دهنده 705/0 حاصل شد. شاخص KMO برابر902/0 و معناداری آزمون بارتلت کفایت داده‌ها را تأیید نمود. تحلیل داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی، آزمون فریدمن، رگرسیون چندگانه و مدل‌سازی معادلات ساختاری حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) انجام شد.یافته‌ها: آزمون فریدمن ترتیب اولویت ادراک ‌شده موانع را به‌صورت موانع آموزشی و بهداشتی (میانگین رتبه ۵٫۸۹)، تجاری و مالی(۵٫۶۲)، کلان (۵٫۳۴)، نوآوری و فناوری(۵٫۰۸)، نهادی(۴٫۴۱)، استانی و منطقه‌ای(۳٫۲۷) و زیرساختی (۲٫۳۹) تعیین نموده است. در مقابل، مدل ساختاری PLS-SEM الگوی متفاوتی آشکار نمود؛ موانع نهادی (552/0= &amp;amp;beta;) و استانی و منطقه‌ای (537/0= &amp;amp;beta;) برترین پیش‌بینی‌کننده‌ها بوده اند، درحالی‌که سایر ابعاد اثر محدودتری دارند. مدل در مجموع 614/0 از واریانس را تبیین نموده است که قدرت تبیین مدل &amp;amp;laquo;متوسط تا بالا&amp;amp;raquo; محسوب می‌شود. نتیجه‌گیری: مهم‌ترین یافته پژوهش، شکاف میان &amp;amp;laquo;اولویت ادراک ‌شده&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اثر ساختاری واقعی&amp;amp;raquo; است؛ موانع نهادی و استانی و منطقه‌ای که در ادراک فعالان اقتصادی رتبه‌ای پایین دارند، در عمل تعیین‌کننده‌ترین عوامل محدودکننده فضای کسب‌وکار در سطح استان کهگیلویه و بویراحمد هستند. این شکاف را می‌توان با، عادی‌سازی و درونی‌شدن تدریجی، موانع نهادی تبیین نمود. بر این اساس، اولویت اصلاحات سیاستی باید بر بازسازی ساختارهای نامناسب؛ نهادی، استانی و منطقه ای و تقویت ظرفیت حکمرانی استانی، همراه با برنامه‌های آگاه‌سازی فعالان اقتصادی متمرکز باشد، تا بهبودی پایدار در فضای کسب‌وکار استان فراهم بگردد.کلیدواژه‌ها: فضای کسب‌وکار، موانع نهادی، موانع استانی و منطقه‌ای</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جامعه‌شناختی رابطه سرمایه اجتماعی و آگاهی زیست‌محیطی با زباله‌ریزی</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_738417.html</link>
      <description>مقدمه: رفتارهای انسانی یکی از عوامل مهم و مؤثر در رابطه با محیط‌زیست به شمار می‌رود. زباله‌ریزی از جمله مسائل مهم زیست‌محیطی، اجتماعی و زیبایی‌شناختی در جوامع معاصر است که پیامدهای نامطلوبی برای سیمای شهری، سلامت عمومی و کیفیت محیط زندگی به همراه دارد. ازآنجا که در هر جامعه‌ای نظم اجتماعی از اهمیت بسزایی برخوردار است، سرمایه اجتماعی و آگاهی زیست محیطی به‌عنوان سازه‌های کلیدی در حوزه جامعه‌شناسی می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در تبیین رفتارهای جمعی ایفا کند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تحلیل جامعه‌شناختی رابطه سرمایه اجتماعی و آگاهی زیست‌محیطی با زباله‌ریزی در میان شهروندان شهر یاسوج انجام شده است. روش: این پژوهش از نظر رویکرد، کمّی و از حیث روش، پیمایشی است. جامعه آماری افراد 15 تا 65 سال ساکن شهر یاسوج هستند که 396 نفر از آنان به عنوان نمونه تعیین و با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی چندمرحله‌ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه محقق‌ساخته بود و تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS انجام شده است. یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد، سرمایه اجتماعی و آگاهی زیست محیطی با زباله‌ریزی رابطه‌ای معنادار و معکوس دارند؛ به‌گونه‌ای که با افزایش سرمایه اجتماعی و ارتقای سطح آگاهی زیست محیطی شهروندان، میزان زباله‌ریزی کاهش می‌یابد. بر پایه تحلیل رگرسیون چندمتغیره، متغیرهای سرمایه اجتماعی، جنسیت، سن و آگاهی زیست‌محیطی به‌عنوان پیش‌بین‌های معنادار رفتار زباله‌ریزی شناسایی شدند. در میان این متغیرها، سرمایه اجتماعی بیشترین اثر را بر زباله‌ریزی دارد. پس از آن، جنسیت و سن نیز تأثیر معناداری بر این رفتار دارند؛ به‌گونه‌ای که مردان بیش از زنان و افراد جوان‌تر بیش از سالمندان درگیر زباله‌ریزی هستند. افزون بر این، آگاهی زیست‌محیطی نیز در تبیین این رفتار نقش دارد و با کاهش آن همراه است. در مجموع، این متغیرها در قالب مدل رگرسیون چندمتغیره توانسته‌اند 6/23 درصد از تغییرات رفتار زباله‌ریزی را تبیین کنند. نتیجه‌گیری: با توجه ‌به یافته‌های پژوهش، تقویت سرمایه اجتماعی و افزایش آگاهی زیست‌محیطی شهروندان می‌تواند در کاهش رفتارهای نامطلوب شهری، به‌ویژه زباله‌ریزی در فضاهای عمومی، نقش مهمی داشته باشد. سرمایه اجتماعی از طریق تقویت احساس مسئولیت جمعی و افزایش پایبندی افراد به قواعد و هنجارهای اجتماعی، زمینه کاهش رفتارهای نامطلوب در فضاهای عمومی را فراهم می‌سازد؛ در حالی که آگاهی زیست‌محیطی با اصلاح نگرش‌های فردی نسبت به طبیعت، حساسیت شهروندان را در برابر پیامدهای مخرب رهاسازی پسماندها در محیط زندگی دوچندان می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاخص‌های توسعه اقتصادی &amp;ndash; اجتماعی و میزان مواد مخدر کشف شده در ایران از سال 1370 تا 1402 : یک تحلیل سری زمانی</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_737345.html</link>
      <description>مقدمه: بروز و گسترش پدیده مواد مخدر، به عنوان یکی از اصلی‌ترین و بغرنج‌ترین چالش‌های پیش روی جامعه بشری در عصر حاضر، ابعاد گسترده‌ای یافته است. این معضل، نه تنها از طریق اعتیاد، خسارات جبران‌ناپذیری به سلامت جسمی و روانی افراد وارد می‌سازد، بلکه با تحمیل هزینه‌های سنگین اقتصادی و اجتماعی، سرمایه‌های مادی و انسانی جوامع را به شکلی عمیق و پایدار تضعیف و مستهلک می‌نماید میزان مواد مخدر کشف‌شده به عنوان یکی از شاخص‌های کلیدی در مبارزه با جرایم سازمان‌یافته و سنجش فعالیت‌های پلیس و دستگاه‌های اطلاعاتی، همواره مورد توجه جدی نهادهای امنیتی و پژوهشی بوده است. در این تحقیق، تلاش شده است تا میزان کشف مواد مخدر به عنوان تابعی از شاخص‌های کلان توسعه اقتصادی-اجتماعی مورد تحلیل قرار گیرد.روش: این پژوهش ماهیتی کمی داشته و با اتکا به داده‌های سری زمانی برای یک بازه‌ی ۳۳ ساله، یعنی از سال ۱۳۷۰ تا ۱۴۰۲، به اجرا درآمده است. برای تحلیل و برآورد روابط کوتاه‌مدت و بلندمدت میان متغیرهای مورد مطالعه، از الگوی خودرگرسیونی با وقفه‌های توزیعی استفاده شده است. تمامی محاسبات و تخمین‌های مربوط به مدل‌سازی، با بهره‌گیری از نرم‌افزار تخصصی ماکروفیت صورت پذیرفته است. داده‌های اقتصادی، اجتماعی و امنیتی مورد نیاز برای تحلیل، از منابع رسمی و معتبری چون مرکز آمار ایران، بانک جهانی، و سازمان مبارزه با مواد مخدر جمع‌آوری و تدوین شده‌اند.یافته‌ها: نتایج تحقیق به وضوح نشان می‌دهد که در درازمدت، میزان کشفیات مواد مخدر به صورت معناداری تحت تأثیر مجموعه‌ای از شاخص‌های کلان اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرد. رشد هر یک از عوامل زیر، به طور معناداری باعث افزایش میزان مواد مخدر کشف‌شده می‌شود: نرخ تورم، جمعیت شهری، مشارکت نیروی کار، نرخ باسوادی و تولید ناخالص داخلی. در مقابل، افزایش نرخ مشارکت زنان در بازار کار به عنوان یک عامل بازدارنده عمل کرده و به طور معناداری با کاهش میزان مواد مخدر کشف‌شده مرتبط است. نتیجه گیری: درک عوامل زیربنایی و زمینه‌ساز وقوع جرم مواد مخدر، گام نخست برای طراحی یک برنامه استراتژیک کارآمد و اثربخش در جهت کاهش و کنترل آن محسوب می‌شود. بی‌تردید، عوامل متعددی در تعیین میزان کشفیات مواد مخدر نقش‌آفرین هستند و به عنوان متغیرهای تبیین‌کننده عمل می‌کنند. این عوامل طیف گسترده‌ای از ابعاد اقتصادی، اجتماعی، روانی، فرهنگی و سیاسی را در بر می‌گیرند. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده در این مطالعه، میزان کشفیات مواد مخدر در ایران، به منزله یک مسئله اجتماعی حاد و برجسته،تحت تأثیر مجموعه‌ای از شاخص‌های کلان در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی قرار دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مراجعه زنان به کلینیک های زیبایی جهت انجام عمل جراحی: مطالعه ای کیفی در شهر یاسوج</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_736837.html</link>
      <description>مقدمه: یکی از ویژگی های برجسته دنیای صنعتی معاصر، رشد بی سابقه صنعت جراحی زیبایی است. توجه به بدن و تغییر و اصلاح آن از طریق انواع جراحی‌های زیبایی، در سراسر دنیا شیوع فراوانی یافته است. اگرچه، مصرف صنعت جراحی زیبایی هم در بین مردان و هم در بین زنان در حال گسترش است اما سهم زنان در مصرف این صنعت به مراتب بیش از مردان است. طی دهه های اخیر صنعت جراحی زیبایی در ایران نیز فراگیر شده است. حسب برآوردها، ایران سیزدهمین کشور دنیا در انجام جراحی های زیبایی است. مصرف صنعت زیبایی در بین زنان در شهر یاسوج نیز طی سال های اخیر رواج فراوانی یافته است. با توجه به ساختار اجتماعی و فرهنگی این شهر مطالعه این پدیده از منظر جامعه‌شناسی حائز اهمیت فراوانی است. براین اساس، پژوهش حاضر به دنبال واکاوی دلایل زنان مراجعه ‌کننده به کلینیک های زیبایی جهت انجام عمل زیبایی در شهر یاسوج است.روش‌: این پژوهش در چارچوب روش شناسی کیفی و به روش تحلیل مضمون انجام شد. مشارکت کنندگان، 21 نفر زنان ساکن یاسوج هستند که با مراجعه به کلینیک های زیبایی، به انجام جراحی زیبایی پرداخته اند. نمونه‌گیری به صورت هدف مند بود و تا تحقق اشباع نظری ادامه یافت. داده های پژوهش از طریق مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته جمع آوری شد و سپس با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی، تحلیل شدند. جهت اعتمادپذیری داده ها از دو تکنیکِ بررسی توسط اعضاء و مقایسه های تحلیلی استفاده شد.یافته‌ها: تحلیل داده ها منجر به استخراج 5 مقوله اصلی به عنوان دلایل انجام جراحی زیبایی گردید. فشار و تأیید اجتماعی، بازاندیشی هویت و بدن، مصرف‌گرایی و نمایش بدن، نهادینه‌سازی مدیریت بدن در جامعه و پزشکی‌شدن زیبایی. مقوله هسته نیز &amp;amp;laquo;همگرایی ساختار و کارگزار&amp;amp;raquo; تعیین شد. یافته‌ها نشان داد، دلایل انجام عمل زیبایی در سه سطح خرد (عوامل فردی)، میانی (روابط بین فردی) و کلان (عوامل فرهنگی-اجتماعی) می باشند.نتیجه‌گیری: جراحی زیبایی در بین زنان در شهر یاسوج نتیجه تعامل پیچیده عوامل فردی و ساختاری است. در سطح خرد، احساس طرد اجتماعی و حقارت؛ در سطح میانی، چشم ‌و هم‌چشمی و تبلیغات؛ و در سطح کلان، نهادینه شدن مدیریت بدن، پزشکی شدن زیبایی، و استحاله فرهنگی نقش مهمی در انجام جراحی های زیبایی دارند. با توجه به یافته ها، جراحی زیبایی، تحت تأثیر تغییرات فرهنگی و اجتماعی، به پدیده‌ای چندبعدی تبدیل شده و درک آن مستلزم توجه همزمان به عوامل فردی و ساختاری ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زیست جهان کودکان کار در بستر ناآگاهی حقوقی</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_741642.html</link>
      <description>مقدمه: زیست‌جهان کودکان کار، عرصه‌ای است که در آن فقر و کار کودکان درهم‌تنیده شده و تجربه‌ای از محرومیت و استثمار را برای آنان رقم می‌زند. پدیدۀ کودکان کار یکی از تلخ‌ترین پیامدهای نابرابری‌های ساختاری در جوامع درحال‌توسعه است. بر اساس گزارش‌های سازمان بین‌المللی کار و یونیسف در سال ۲۰۲6، حدود ۱۳۸ میلیون کودک در سراسر جهان ناچار به فعالیت‌های کاری شده‌اند. از منظر جامعه‌شناسی صنعتی، این پدیده برآمده از تعامل پیچیدۀ ساختارهای اقتصادی، بازار کار دوگانه و نهادهای جامعه‌پذیری است. در ایران، علی‌رغم تصویب قوانین حمایتی، کودکان کار در شهرهای میانی مانند یاسوج با فقر شدید، نان‌آوری اجباری، خشونت و آگاهی حقوقیِ محدود مواجه‌اند. استان کهگیلویه و بویراحمد باوجود برخورداری از منابع غنی طبیعی، ازنظر اقتصادی در سطح پایینی قرار دارد و شهر یاسوج با بیکاری گسترده و کمبود فرصت‌های شغلی پایدار، بستری برای گسترش پدیدۀ کودکان کار فراهم کرده است. این پژوهش با هدف واکاوی زیست‌جهان کودکان کار پسر یاسوج و چگونگی شکل‌گیری آگاهی حقوقی آنان در این زیست‌جهان انجام‌شده است. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری انجام‌شده است. مشارکت‌کنندگان پژوهش، ۲۴ کودک کار پسر ۹ تا ۱۵ ساله در یاسوج بودند که با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و رعایت حداکثر تنوع در سن، نوع شغل، سابقۀ کار، تحصیلات، تعداد اعضای خانواده، وضعیت سرپرستی و دریافت حمایت از نهادها، انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق جمع‌آوری و با روش هفت‌مرحله‌ای کلایزی تحلیل شدند. برای افزایش اعتمادپذیری از معیارهای لینکلن و گوبا استفاده شد. یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به استخراج پنج مضمون اصلی و ۱۱ مضمون فرعی انجامید. مضامین اصلی عبارت‌اند از: &amp;amp;laquo;فقر ساختاری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جهل به قانون&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مدرسه؛ تجربۀ نزیسته&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بهره کشی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;راهبردهای بقا و معناسازی&amp;amp;raquo;. درنهایت، مضمون نهایی پژوهش با عنوان &amp;amp;laquo;زیست‌جهان کودکان کار در محاصرۀ ناآگاهی حقوقی&amp;amp;raquo; شناسایی شد که بیانگر تفاوت عمیق میان حقوق نظری و عدالت محقق در زندگی کودکان کار است و نشان می‌دهد که آن‌ها در محاصرۀ ناآگاهی حقوقی قرار دارند. نتیجه‌گیری: زیست‌جهان کودکان کار در یاسوج تحت تأثیر تعامل پیچیدۀ ساختارهای اقتصادی ناعادلانه، فرهنگ فقر، بی‌سازمانی اجتماعی و محرومیت نسبی شکل می‌گیرد و کودکان کار را در حاشیۀ جامعه و نظام حقوقی نگه می‌دارد. مفهوم &amp;amp;laquo;تجربۀ نزیسته&amp;amp;raquo; به‌عنوان یک سازۀ تحلیلی جدید معرفی شد که نشان می‌دهد چگونه محرومیت از تحصیل، هویت و عاملیت کودکان کار را تضعیف می‌کند. تحقق حقوق کودکان کار نیازمند عزمی ملی و رویکردی هماهنگ در سطح نهادهای مختلف است تا به ریشه‌کنی عوامل ساختاری فقر و محدودیت‌های آگاهی حقوقی بپردازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هویت و آسیب شناسی فقر و حاشیه‌نشینی: یک مطالعۀ پیمایشی در استان لرستان</title>
      <link>https://jis.yu.ac.ir/article_741487.html</link>
      <description>مقدمه: در سپهر صنعتی معاصر که فقر و حاشیه نشینی به عنوان چالش های ساختاری، طرد اجتماعی و محرومیت از نیازهای بنیادین را تشدید کرده اند، هویت به عنوان سازه ای چندسطحی نقشی کلیدی در تنظیم واکنش های فردی و تقویت تاب آوری در برابر این فشارها دارد. این پیوند پیچیده میان جایگاه اجتماعی تقلیل یافته و خودانگاره های فردی، ضرورت بازخوانی نقش هویت در بازتولید یا کاهش نابرابری را دوچندان می سازد. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه میان ابعاد متنوع هویت و آسیب شناسی فقر و حاشیه نشینی در استان لرستان تدوین شده است. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری پژوهش را شهروندان استان لرستان تشکیل دادند که از میان آن‌ها ۱۲۵۰ نفر با استفاده از روش نمونه‌گیری متناسب با حجم انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه بود و برای تحلیل داده‌ها از مدل‌سازی معادلات ساختاری در نرم‌افزار آموس استفاده شد. در این پژوهش، به‌منظور آزمون دقیق روابط میان متغیرها، هم مدل اندازه‌گیری و هم مدل ساختاری به‌صورت هم‌زمان ارزیابی شد. همچنین، کفایت مدل از طریق شاخص‌های برازش مورد سنجش قرار گرفت تا میزان انطباق الگوی نظری با داده‌های تجربی مشخص شود.یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش قابل قبولی برخوردار است و شاخص‌های برازش، کفایت آن را تأیید می‌کنند. همچنین، نتایج مدل اندازه‌گیری بیانگر آن بود که همه ابعاد هویت چندبعدی از بار عاملی مناسب و معنادار برخوردارند. در میان این ابعاد، هویت قومی و هویت فردی بیشترین سهم را در تبیین سازه هویت چندبعدی داشته‌اند که این امر نشان‌دهنده اهمیت هم‌زمان پیوندهای فرهنگی ـ اجتماعی و ادراک فرد از خود در شکل‌گیری سازوکارهای محافظتی است. افزون بر این، نتایج مدل ساختاری نشان داد که هویت چندبعدی رابطه‌ای مثبت و معنادار با پیشگیری از فقر و نیز پیشگیری از حاشیه‌نشینی دارد. این یافته مؤید آن است که هرچه سطوح هویت در ابعاد مختلف منسجم‌تر و تقویت‌شده‌تر باشد، ظرفیت افراد و گروه‌ها برای مقابله با طرد، محرومیت و فرایندهای حاشیه‌ای‌شدن نیز بیشتر خواهد بود.نتیجه گیری: نتایج نشان می‌دهد که هویت را می‌توان به‌مثابه سپری محافظتی و سازه‌ای تنظیم‌گر در برابر فقر و حاشیه‌نشینی در نظر گرفت. این سازه با تقویت احساس تعلق، انسجام اجتماعی، اعتماد و تاب‌آوری، می‌تواند از بازتولید آسیب‌های اجتماعی جلوگیری کند. از این‌رو، پیشنهاد می‌شود سیاست‌گذاری‌های اجتماعی و برنامه‌های پیشگیرانه در استان لرستان، در کنار مداخلات اقتصادی و حمایتی، به تقویت ابعاد هویتی و سازوکارهای اجتماعی مولد تعلق و انسجام نیز توجه جدی داشته باشند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
