ضرورت مواجهه ای جامعه شناختی با صنعت و فناوری در ایران: پیشنهادهایی برای آینده
دوره 2، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 47-65
https://doi.org/10.22034/jis.2026.2077675.1043
ابوالفضل مرشدی
چکیده مقدمه: با اینکه صنعت و فناوری زیربنای مادی جامعه مدرن محسوب میشود و در ساخت مدرنیته ایرانی نیز نقش کلیدی ایفا نموده است، جامعه شناسان ایرانی توجه چندانی به آن نداشته و کمتر آن را موضوع مطالعه قرار داده اند. حاصل آنکه، مباحث جامعه شناختی صنعت و فناوری که میتواند اثرات شگرفی بر تحولات جامعه ایران داشته باشد، به یکی از مباحث حاشیه ای در جامعه شناسی ایران تبدیل شده است. تداوم این امر باعث میشود شناخت تحولات جامعه ایرانی و تبیین آنها از منظر جامعه شناختی با چالش های مهمی مواجه باشد. براین مبنا، پژوهش حاضر به دنبال آن است که ضمن برشمردن اهمیت توجه جامعه شناختی به این دو مقوله در ایران و مروری بر برخی مطالعات جامعه شناختی در این دو حوزه، علل در حاشیه ماندن این رشته را واکاوی کند و پیشنهادهایی را برای ورود جدی تر جامعه شناسان ایرانی به مباحث صنعت و فناوری ارائه نماید.
روش: این پژوهش از نوع تحلیلی-نظری است که با توجه به ماهیت موضوع به روش «اسنادی» انجام شده است. در پژوهش اسنادی، پژوهشگر داده های خود را درباره کنشگران، وقایع، و پدیده های اجتماعی، از بین منابع و اسناد جمع آوری میکند و ضمن دسته بندی آنها مبتنی بر بینش های نظری، تحلیل خود را ارائه میدهد.
یافته ها: با توجه به نتایج، برخی از دلایل عمده مغفول ماندن جامعه شناسی صنعت و فناوری در ایران، موارد زیر است: 1) عدم تجربه زیستة جامعه شناسان در حوزه صنعت و فناوری و عدم ارتباط موثر و معنادار میان رشته های علوم انسانی و اجتماعی با رشته های فنی-مهندسی. 2) قرار دادن مقوله صنعت و فناوری ذیل مقولة کلی نظام سرمایه داری در تحلیل های جامعه شناختی. 3) فروکاست توسعه صنعتی و فناوری به ابعاد فنی و زیرساختی و واگذاری مطالعة این ابعاد به اقتصاددانان و فروکاست جامعه شناسیِ صنعت به جامعه شناسیِ «کار و شغل» یا جامعه شناسی «سازمان». 4) غلبه پارادایم «آسیب شناسی» و «تأثیرات اجتماعی» در جامعه شناسی ایران.
نتیجه گیری: با توجه به اهمیت فراگیر صنعت و فناوری در جامعه ایران و اثرات شگرف آن بر تغییر و تحولات جامعه، ضرورت دارد صنعت و فناوری در سه سطح خرد، میانی، و کلان مورد توجه جامعه شناسان قرار گیرد که برخی از مهمترین آنها از این قرار است: 1) در سطح خرد، «بهره وری نیروی انسانی» در درون واحدهای صنعتی. 2) در سطح میانی، «شبکه روابط» میان واحدهای صنعتی مانند مطالعه «مناطق و خوشه های صنعتی»، «تشکلها و انجمن های صنعتی» و «زیست بوم فناوری» و چگونگی درهم تنیده شدن مؤلفه های اقتصادی و صنعتی با مؤلفه های فرهنگی و اجتماعی و تاریخی هر منطقه. 3) در سطح کلان، مسئولیت اجتماعی صنعت.
